|
سرنوشت چيست ؟ آن كه سرنوشت را نوشت و براي هر كسي سرنوشتي را سرشت كيست ؟ كاش قلم سرنوشت پاك كني داشت تا چند لكه ي سطحي آن را محو ميكردم و با اطمينان بيشتري ميگفتم كه فكر ميكنم برگ هاي سرنوشت من از بقيه خواندني تر است اي كاش هركس خورشيد باشد نورش حقيقت اميد باشد
عشق مثل آب ميمونه.....که ميتونی توي دستت قايمش کنی..آخرش يه روز دستت رو باز ميکنی ميبينی نيست... قطره قطره چکيده بی انکه بفهمی.. اما دستت پر از خاطره است بچه ها شوخی شوخی به گنجشكها سنگ ميزنند و آنها جدی جدی ميميرند... آدمها شوخی شوخی زخم ميزنند و قلبها جدی جدی ميشکنند... و تو شوخی شوخی لبخند ميزنی و من جدی جدی عاشق ميشوم..... عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار عشق يعني يك تمنا , يك نياز زمزمه از عاشقي با سوز و ساز عشق يعني چشم خيس مست او زير باران دست تو در دست او...........
خانه دوست كجاست؟ در فلق بود كه پرسيد سوار آسمان مكثی كرد رهگذر شاخه نوری كه به لب داشت به تاريكی شن ها بخشيد و به انگشت نشان داد سپيداری و گفت نرسيده به درخت، كوچه باغی است كه از خواب خدا سبز تر است و درآن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است. مي روي تا نه آن كوچه كه او پشت بلوغ، سر بدر می آورد، پس به سمت گل تنهايي مي پيچی، دو قدم مانده به گل، پاي فواره جاويد اساطير زمين مي مانی و ترا ترسی شفاف فرا مي گيرددر صميميت سيال فضا، خش خشي مي شنوی كودكی مي بينی رفته از كاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور و از او مي پرسی خانه دوست كجاست
حس خوبي دارم، به تو كه نزديكي
مي شه دستاتو گرفت توي اين تاريكي مي شه تا آخر عمر، با خيالت سر كرد مي شه عاشق موندو عشق رو باور كرد تا تو هستي جز تو، همه چي ممنوعه ست عشق دل كنده ازين كوچه باغ بن بست من توي آغوشت، گرم بودم يا سرد كاش شب مي فهميد، روز باور مي كرد بغض يك دنيا رو از دلم كم كردي من فقط من بودم، منو آدم كردي عشق بي حادثه نيست، من خيانت كردم اگه يادم باشي، زود برمي گردم اي خدايي كه برام تو شبا فانوسي هول مي شم وقتي، تو منو مي بوسي
ه یادگار نوشتم خطی ز دلتنگی دیگر به خلوت لحظه هایم عاشقانه قدم نمی گذاری دیگر آمدنت در خیالم آنقدر گنگ است كه نمی بینمت سنگینی نگاهت را مدتهاست كه حس نكردم من مبهوت مانده ام كه چگونه این همه زمان را صبورانه گذرانده ای من نگاه ملتمسم را در این واژه ها پر كرده ام كه شاید... دیگر زبانم از گفتن جملات هراسیده است و دستهایم بیش از هر زمان دیگر نام تو را قلم میزنند و در این سایه سار خیال با زیباترین رنگها چشمهایت را به تصویر میكشم نگاهت را جادویی میكنم كه شاید با دیدن تصویر چشمانت جادو شوی تا به حال نوشته بودم؟ به گمانم نه پس این بار مینویسم كه : دست نوشته هایت سر خوشی را به قلبم هدیه می كنند می خواهمت هنوز؟ گاه چنان آشفته و گنگ میشوم كه تردید در باورهایم ریشه می دواند اما باز هم در آخرین لحظه ها تكرار میكنم كه حتی اگر چشمانت بیگانه بنگرند می خوانمت هنوز حتی اگر دستانت مرا جستجو نكنند هیچ بارانی قادر نخواهد بود تو را از كوچه اندیشه هایم بشوید و اینها برای یك عمر سرخوش بودن و شیدایی كردن كافیست به گمانم در ورای این كلمات می خواستم بگویم كه: ""دلتنگت شده ام به همین سادگی""
عاشق عاشق تر نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق @@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@ امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري گفتم كه تو مي دوني،سرخاك تو مي ميرم ، ولي تا لحظه مردن نمي گيرم دل از تو
تورا چون نقش دریا دوست دارم چو عطر پاک گلها دوست دارم منم ان ماهی افتاده در اب تو را چون اب دریا دوست دارم بی تو هر شب اشک من از دیده می بارد هنوز در سکوت دوری ها در قلب نزدیکی ها بی تو بی تو با پرندگان پرواز نمی کنم با ستارگان همنشین نیستم و در شاد ماهیان سهمی ندارم بی تو فصل ها دلگیرند و دران سوی پنجره پیوسته فصل خاموشی درگذر است. زندگیم در سکوت می گذرد به کوچه ها می گریزم و در سیاهی غمناک محو می شوم در پژواک خاطرات دور دست و پا می زنم انتظار تو را دارم اما تو..... ایا خواهی امد یا من تنها خواهم گیریست زندگی کوتاهتر از ان است که به خصومت بگذرد و قلب ها گرامی تر از انند که بشکند انچه از روزگاربه دست می اید با خنده نمی ماند و انچه از دست برود و با گریه جبران نمی شود حتی اگرما نباشیم.
من / عشق پاك يعني سرزمين لحظه يعني بيداد عشق من باختن عشق جان يعني زندگي ليلي و قمار مجنون در عشق يعني ... شدن ساختن عشق دل يعني كلبه وامق و يعني عذرا عشق شدن من عشق فرداي يعني كودك مسجد يعني الاقصي عشق / من عشق آميختن افروختن يعني به هم عشق سوختن چشمهاي يكجا يعني كردن پر ز و غم دردهاي گريه خون/ درد بيشمار عشق من يعني الاسرار كلبه مخزن اسرار يعن
انتظار واژه غريبي است واژه اي که روزها و شايد هم ماههاست که با آن خوي گرفته ايم و چه سخت است انتظار . هرصبح طلوعي ديگر است بر انتظار فرداهاي من يک لحظه طول ميکشه تا از يکي خوشت بياد يک دقيقه طول ميکشه تا يکيو بپيچوني يک ساعت طول ميکشه تا يکي و دوست داشته باشي يک روز طول ميکشه تا دلت براي يکي تنگ بشه يک هفته طول ميکشه تا به يکي عادت بکني و حتي کمتر از يک ماه طول ميکشه تا عاشق کسي بشي اما .................... يک عمر طول ميکشه تا فراموشش بکني
بیا که در غروب دل کسی به در نمی زند. ز غصه غریبه ها کسی به سر نمی زند. بیا که در سراب من کسی نظر نمی کند. به جای پای دیگران کسی نگه نمی کند. بیا بیا که آمدن خیال روز و شب شده
((((غصه نخور مسافر.... ))))
غصه نخور مسافر اینجا ما هم غریبیم.
از دیدن نور ماه یه عمره بی نصیبیم ..
فرقی نداره بی تو بهارمون با پاییز.....
نمی بینی که شعرام همه شدن غم انگیز!
غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نیست
اینجا ولی آسمون باریدنم بلد نیست......
غصه نخور مسافر فدای قلب تنگت
فدای برق ناز اون چشمای قشنگت
غصه نخور مسافر تلخه هوای دوری
من که خودم میدونم که تو چقد صبوری
غصه نخور مسافر بازم می آی به زودی
ما رو بگو چه کردیم از وقتی که نبودی
غصه نخور مسافر بازم می آی یه زودی
ما رو بگو چه کردیم از وقتی تو نبودی
غصه نخور مسافر غصه اثر نداره...
از دل تو می دونم هیچ کس خبر نداره
غصه نخور مسافر رفتیم تو ماه اسفند…
بهار تو بر می گردی، چیزی نمونده بخند
غصه نخور مسافر همیشه اینجوری نیست
همیشه که عزیزم راهت به این دوری نیست
غصه نخور مسافر تولده دوباره........
غصه نخور مسافر،غصه نخور ستاره
غصه نخور مسافر، غصه کار گلا نیس….
سفر یه امتحانه به جون تو بلا نیس …….
غصه نخور مسافر تو خود آسمونی
در آرزوی روزی که بیای و بمونی
|
About![]()
Archivesآبان 1388دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 دی 1386 Links
اعتصامی
ابتدا نيت كنيد سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد .::.حالا
كليد
فال را فشار دهيد.::.
قالب هاي بهار بيست
|